X
تبلیغات
لطیفه ،جوک
جوک های خفن ملانصردین و..... بخون حال کن
 

تصاوير 
جديد زيباسازی وبلاگ

|+| نوشته شده توسط حامد در جمعه بیست و چهارم تیر 1390  |
 اینم یه طرز امضا گرفتن

|+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390  |
 
Persianv.com At site

هواپيما داشت سقوط می کرد

همه داشتند جيغ می زدند به جز غضنفر !

ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟!

ميگه : ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه !!!


غضنفر از تاکسی پیاده می شه

درو محکم می بنده

میگه نفهم خودتی

راننده میگه من که چیزی نگفتم

غضنفر میگه بعدا” که میگی !!!

 


غضنفر كولر خونشون خراب می شه . به زنش ميگه :

چند دفعه گفتم 5 نفری جلوی کولر نشينيد !!!

 

 

 

 

غضنفر کیس کامپیوترش رو می بره تعمیرگاه

میگه : آقا اینو برای ما تعمیر کن

مرده میگه : چه مشکلی داره ؟

میگه : نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد !

 

 

دو نفر نشسته بودن

قاشق قاشق ماست توی رود خونه می ريختن

غضنفر رد می شه می پرسه چيکار می کنيد ؟!

ميگن داريم دوغ درست می کنيم

غضنفر ميگه براتون متاسفم …

خب همين کارا را می کنيد که همه ميگن نمی فهمید …

آخه اين همه دوغ رو کی می خوره ؟!!!

 

 


ا

 

غضنفر تاکسی سمند می خره

سه تا مسافر سوار می کنه

اولی به مقصد می رسه میگه نگه دار

غضنفر می پرسه سمند داری ؟

میگه نه. میگه پس بشین

دومی به مقصد می رسه میگه نگه دار

می پرسه سمند داری ؟

میگه نه. می گه پس بشین

سومی میگه من سمند دارم ، نگه دار

غضنفر میگه پس بگو ترمزش کدومه ؟؟؟!!!

 

 

مادر : « باز هم كه پای چشمت كبود شده !

مگه نگفته بودم هر وقت می خواهی دعوا كنی ، تا بيست بشمار ! »

پسر : « چرا ، ولی مادر كسی كه با او دعوام شد ، بهش گفته بود تا ده بشمار ! »


ز غضنفر می پرسن : می گذاری پسرت بره دانشگاه ؟

غضنفر ميگه : آره ، به شرطی كه به درسش لطمه نزنه !!!

 


 

غضنفر با يک سرهنگه سوار هواپيما می شن

غضنفر رو به سرهنگه می كنه ميگه :

ببخشيد شما گروهبانيد ؟

سرهنگه ميگه نه

غضنفر همين سوال رو چند بار می پرسه

آخر سرهنگه خسته ميشه ميگه :

بله بابا من گروهبانم

غضنفر ميگه پس چرا لباس سرهنگارو پوشيدی ؟!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390  |
 
 عکس   جوک های متفرقه جدید تیر ۹۰

|+| نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390  |
 

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»


  • غضنفر داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم گرفت منو و خورد.
    دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
    غضنفر میگه: ای بابا، چه زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی!؟


  • لطیفه های خانوادگی

    زن: تموم بچه ها عقلشونو از من به ارث بردن
    مرد: ... حق با توست، چون عقل من سر جاشه!

  • نکته های با مزه وحکمت آموز

    از بقراط می پرسن: فرق فلاسفه و ریاضیدانها چیه؟
    میگه: ریاضی دانها هر مسئله ای رو سعی میکنن با کمک ریاضی حل کنن ولی
    فلاسفه چیزهای حل شده رو هم با کمک فلسفه به مسئله تبدیل می کنن!!


  • لطیفه های کوتاه

    یارو میره سمعک بخره، فروشنده میگه: همه جورشو داریم، 1000 تومنی تا 1000000 تومنی.
    یارو میگه: 1000 تومنی اش چه جوری کار میکنه؟
    فروشنده میگه: این اصلا کار نمیکنه فقط چیزی که هست وقتی مردم اینو میبینن، بلندتر حرف میزنن


  • لطیفه های خانوادگی


    پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن.
    دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
    پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم
                                  


    مادر و بچه جلوی قفس میمونه...

    بچه: مامان این میمونه شبیه عمه کبری است.
    مادر: وای! عزیزم اگر به گوشش برسه خیلی ناراحت میشه ها.
    بچه: مامان من خیلی یواش گفتم میمونه نشنید!

|+| نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390  |
 

|+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390  |
 

|+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390  |
 
  • آرزو

    به یارو میگن آرزوت چیه ؟ میگه: آرزوم اینه دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم!!!!


  • لطیفه های سیاسی

    روزی از میلتون، شاعر معروف انگلیسی پرسیدند: چرا ولیعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشیند و سلطنت کند؛ اما تا هیجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند؟

    گفت: بخاطر اینکه اداره کردن یک مملکت از اداره کردن یک زن بمراتب آسانتر است!

  • بوق

    غضنفر ماشینشو میبره تعمیرگاه و به مکانیک میگه: میشه بوقشو درست کنی!؟
    مکانیکه یه نگاهی به ماشین میکنه، به غضنفر میگه: اینجوری که من فهمیدم ترمزهای ماشین شما خرابه!
    غضنفر میگه: خب واسه همینه که میخوام بوقشو درست کنم!


  • |+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390  |
     خودتون قضاوت کنین

    hejab

  • هواپیما

    لطیفه های کودکانه

    معلم: کی می دونه چرا هواپیما، پروانه داره؟
    بهرام: آقا اجازه، برای اینکه خلبان عرق نکنه!
    معلم: از کجا فهمیدی؟
    بهرام: آقا اجازه، یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا میکردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!!!

  • سیگار

    لطیفه های پزشکی

    اولی: دکتر بهم گفته موقع کار کردن سیگار نکشم.
    دومی: خوب شد، پس حالا دیگه سیگار نمی کشی.
    اولی: نه حالا دیگه کار نمیکنم

  • ماشین

    نکته های با مزه وحکمت آموز

    اولی: از ماشینت راضی هستی؟
    دومی: مکانیکم خیلی راضیه!!!

  • خواستگاری

    لطیفه های سیاسی

    پسره می ره خواستگاری، پدر دختر سوال می کنه شغلت چیه؟ پسره جواب می ده: بیکار، اما تو خوشه سوم ام دهک اول!

  • خوشه بندی

    لطیفه های سیاسی

    هموطن گرامی! شما جزو خوشه بندی قرار نمی گیرید. خوشه شما را بز خورده!

  • |+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390  |
     خودتون قضاوت کنین به من بگین

    hejab

    |+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390  |
     باحاااااااااااااااااااااااااااااااااال

    آسانسور (داستان پدری روستایی، و پسرش)

    روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده اش وارد یک مرکز تجاری میشوند. پسر متوجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ میشود که بشکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره بهم چسبیدند، از پدر می پرسد، این چیست؟ پدر که تا بحال در عمرش آسانسور ندیده است، می گوید: پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام.
    در همین موقع آنها زنی بسیار چاق را میبینند که با صندل چرخدارش به آن دیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار دادو دیوار براق از میان جدا شد و آن زن خود را بزحمت وارد اتاقکی کرد. دیوار بسته شدو پدر و پسرهر دو چشمشان به شماره هائی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی‌ رفت، هر دو خیلی‌ متعجب تماشا میکردند که ناگهان دیدند شماره‌ها بطور معکوس و بسرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره‌ای باز شد و آنها حیرت زده دیدند دختـر خانمی مو طلایی و بسیار زیبا و ظریف ، با طنازی از آن اتاقک خارج شد

    پدر در حالی که نمی توانست چشم از آن دختر بردارد، رو به پسرش کرد و گفت: پسرم ، زود برو مادرت را بیاور اینجا !


    دكتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه كرد و در برگه نوشت: معاف، به دليل ضعف جسماني. پسر لاغر با خوشحالي گفت: آخ جون! فوري مي‏رم زن مي‏گيرم. دكتر نوشت: و همچنين ضعف عقلاني...

    . يارو واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، يارو دستشو ميگيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

    . يه جايي جشن بوده، يارو همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ يارو ميگه: من از خونواده عروسم. طرف ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!

    . يارو ميره کارواش ميگن ماشينت کو ميگه ديدم نزديکه پياده اومدم.

    يه دفعه ملا می ره بالا ی منبرروضه بخونه يادش می ره شروع می کنه حرفهای نامفهوم زدن می گه اده بدو اده بدو بهش ميگن ملا اين چه روضه ای ديگه ؟ می گه روضه ی علی اصغر

    . يه روز يه پرگار مست می کنه مستطيل می کشه......

    . یه نفر ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!!

    . يه روز يارو بچش ميره زير ماشين . دمپائی مزنه درش مياره .

    . به يارو ميگن شنيدی احمد آقا ماتيز گرفته؟ ميگه : نه بابا از ايدز بدتره؟


    يارو ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! يارو هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!
    |+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه چهاردهم تیر 1390  |
     واوووووووووو

    يه پيرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود

    ---------------------------------------------------------------

    به يکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه

    ---------------------------------------------------------------

    يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد
    دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
    يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی

    ---------------------------------------------------------------

    به يکي ميگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم

    ---------------------------------------------------------------

    يکی از اين جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی

    ---------------------------------------------------------------

    از يکي ميپرسن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟ میگه بابا ما سرمون ميشه کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی است

    ---------------------------------------------------------------

    مشتری: این کت چنده؟
    فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
    مشتری: وای! اون یکی چنده؟
    فروشنده: وای وای!!

    |+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه چهاردهم تیر 1390  |
     نگاه ز جوک جدید رسیده!!!!!!!
    ئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه!

    ---------------------------------------------------------------

    اين جريان واقعی است : يکی از دوستان دکتر تعريف ميکرد برای يه بنده خدائی شياف تجويز کردم ، يارو رفت و يکهفته بعد اومد گفت آقای دکتر حالم خوب نشد بدتر هم شدم گفتم چرا ، گفت نميدونم تا اين کپسول ها که دادين را ميخورم دلم آشوب ميشه

    ---------------------------------------------------------------

    غضنفر مي‌ميره مي‌ره اون دنيا، ازش مي‌پرسن چي شد مُردي؟ ميگه داشتم شير مي‌خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست

    ---------------------------------------------------------------

    نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…

    بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره

    ---------------------------------------------------------------

    طرف یه تیکه آشغال مي پره  تو چشمش . می ره جلوی آينه  تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!

    ---------------------------------------------------------------

    به مشنگه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!

    ---------------------------------------------------------------

    یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و ... دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و ... اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!

    ---------------------------------------------------------------

    |+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه چهاردهم تیر 1390  |
     نگاه باز جوک جدید رسیده!!!!!!!

    يه دفعه دو تا هزار پا همديگر رو بغل ميکنن ميشن زيپ

    ---------------------------------------------------------------

    يه نفر ميره جوراب فروشي ميگه آقا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟يارو دست ميده ميگه: مردونه

    ---------------------------------------------------------------

    يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم

    ---------------------------------------------------------------

    از طرف مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم..... پياده خيلي راهه

    ---------------------------------------------------------------

    پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی. می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟

    ---------------------------------------------------------------

    دختره ميره تعليم رانندگي ... ازش ميپرسند چطور بود ؟ ميگه : بد نبود ! اما معلمش خيلي مذهبي بود. ميگن : واسه چي؟ ميگه : والا من هر كاري ميكردم هر جايي ميپيچيدم ميگفت : يا اباالفضل ...يا حضرت عباس...يا امام حسين

    ---------------------------------------------------------------

     تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر است؟  1- بد نيست  2- خوب است  3- الحمدالله   4- تو خوبي؟

    ---------------------------------------------------------------

    يه نفر يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده مي‌دويده

    ---------------------------------------------------------------

    اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پرايد ) ( خرد ) کنند.  ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ... ادامه دارد

    ---------------------------------------------------------------

    تست هوش :  به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ........... ميگن نیم کیلو و نیم

    ---------------------------------------------------------------

    بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ... مابقي همگي زن دارند

    ---------------------------------------------------------------

    يه نکته جدی : ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو

    ---------------------------------------------------------------

    شرمنده ، بی ادبيه ولی ..... از فردا طرح قهوه ای ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی ميخواهيد بخوريد

    ---------------------------------------------------------------

    |+| نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390  |
     بابام

    1- طرف با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. طرف ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!

    2- يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي طرف ، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو  اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً‌  الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!

    -3 باباي فولاد ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن. فولاد خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!

      4زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق...بي‌شعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!

    5-  ( ياسمن گل بانو ) خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!

    86- تو يكي از دهات ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

    6 از پرسپوليسي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي ؟!  آبيش !

    7- يه مسئولي  داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌طرف ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!

    8- يه دانشمنده مثل من يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه:  ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

    9 به يکي ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ همون يکي  ميگه بخاري!  يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درخته ؟  باز هم همون يکي ميگه: بخاريِه خودمه دوست دارم   بگذارمش بالاي درخت!   اکـــــي

    1- یارو توي اتوبوس بین شهری نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا که همه خوابن!

    1پسره زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. پسره ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به پسره ! چند روز بعد دختره پسره رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي  در مياري؟!  وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. پسره هم ميگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ پسره هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه ؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟!  ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!

    يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته دیوانه ها تو كوچه بن بست گير كرده 

     سيگاريه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله.  طرف ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين

    |+| نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390  |
     زن و شوهر..........
    عکس های دیدنی
  ازیک  زندگی زناشویی عجیب


    Persianv.com At site


    Persianv.com At site


    Persianv.com At site


    Persianv.com At site


    Persianv.com At site


    Persianv.com At site


    Persianv.com At site


    Persianv.com At site



    Persianv.com At site

    منبع :Www.bata.com






    |+| نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390  |
     اگه دلت میخواد بخندی .خودانی این زیرو نگاه کن
    ---------------------------------------------------------------

    يارو سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه

    ---------------------------------------------------------------

    دو تا تنبل دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن

    ---------------------------------------------------------------

    عروس ميره گل بچينه ، شهرداری ميگیرتش

    ---------------------------------------------------------------

    طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم

    ---------------------------------------------------------------

    یکی زنگ ميزنه 118 ميگه شماره غضنفر رو داريد يارو ميگه نه ، ميگه پس من ميگم تو يادداشت كن داشته باشی

    ---------------------------------------------------------------

    به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم

    ---------------------------------------------------------------

    اگه دیدی یه سوسک پشت و رو افتاده و داره دست و پا می زنه، فکر نکن با دمپائی زدنش... داره به قیافه تو می خنده

    ---------------------------------------------------------------

    غضنفر میره برای عضو شدن تو بسیج مسئول ثبت نام ازش می پرسه معنی قدس سره الشریف یعنی چی؟ غضنفر یه خورده فکر می کنه میگه همون دمش گرم خودمونه دیگه

    ---------------------------------------------------------------

    يارو ميره خواستگاري، از دختره خوشش نمياد، به باباي عروس ميگه : ما ميريم يه دور ميزنيم ، بر مي‌گرديم ، راستی تا ساعت چند بازيد ؟

    ---------------------------------------------------------------

    يه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي مي‌كنه، ميره انگشت مي‌كنه تو حلق راننده قطار

    ---------------------------------------------------------------

    یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن شراب. طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی

    ---------------------------------------------------------------

    |+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه چهارم خرداد 1390  |
     اگه دلت میخواد بخندی .خودانی این زیرو نگاه کن

    دختره تو جلسه خواستگاری يه باد صدا دار ازش در ميره ، داماد از بس ميخنده مي افته می میره رو سنگ قبرش می نویسند نسيمی آمد و گلی بر باد رفت

    ---------------------------------------------------------------

    پسره تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل  مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! پسره از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم ميرم!

    ---------------------------------------------------------------

    طرف عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر ، ميگه: اقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ طرف ميگه: يك هفته است!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين زنه ، مايكرووِيو كه نيست

    ---------------------------------------------------------------

    يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

    ---------------------------------------------------------------

    شکمو داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه

    ---------------------------------------------------------------

    غضنفر ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! غضنفر ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي

    ---------------------------------------------------------------

    پسره ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن

    ---------------------------------------------------------------

    تُو قلبمی ، تُو خونمی ، تُو تموم وجودمی ........ رفتم دکتر ، ميگن انگل داری

    ---------------------------------------------------------------

    به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم

    ---------------------------------------------------------------

    دو تا دانمارکی با هم همسایه بودن ... هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت ... تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق ميدزدیدن

    ---------------------------------------------------------------

    به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!

    ---------------------------------------------------------------

    ديگه از چشم افتادي . مي فهمي؟ ..............صاف افتادي تو قلبم

    ---------------------------------------------------------------

    شيرفرهاد ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. شیرفرهاد ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه

    ---------------------------------------------------------------

    يه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود

    ---------------------------------------------------------------

    يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم

    ---------------------------------------------------------------

    غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین

    |+| نوشته شده توسط حامد در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390  |
     

    آيا ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است !

    ---------------------------------------------------------------

    يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب

    ---------------------------------------------------------------

    به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو

    ---------------------------------------------------------------

    توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه

    ---------------------------------------------------------------

    به ملانصرالدين ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن ... حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز

    ---------------------------------------------------------------

    سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف

    ---------------------------------------------------------------

    يه روز يه پسره رو ميبرن کلانتري ، ميگه چرا منو آوردين اينجا ؟؟ ميگن واسه عرق خوري .. ميگه پس چرا نميارين بخوريم؟

    ---------------------------------------------------------------

    پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه - دوما دوست دختر نداشته باشه - سوما دوست دختر نداشته باشه - چهارما دوست دختر نداشته باشه..... چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل پاك و معصوم است

    ---------------------------------------------------------------

    پشت کنکوريه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا

    ---------------------------------------------------------------

    ميدوني به يه دختر خوشگل كه لباس خواب پوشيده چي ميگن؟.............. ميگن : شب بخير

    ---------------------------------------------------------------

    روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند / ديو هستند ولي مثل پري مي‌پوشند / گرگ‌هايي كه لباس پدري مي‌پوشند / آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند / عشق‌ را همه با دور كمر مي‌سنجند / خب طبيعي ست كه يك روزه به پايان برسد / عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسد

    --------------------------------------------------------------
    |+| نوشته شده توسط حامد در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390  |
     بیا تا دلت میخواد بخند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ارو مهم میشه زیرش خط میکشن ، تازه تو امتحان هم میاد

    ---------------------------------------------------------------

    ملا یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی که توی کرج سر کوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ ملا گفت: ببخشید! پس حتما عوضی گرفتم

    ---------------------------------------------------------------

    به یکی میگن یه موجود نام ببر ، میگه يخ ... ، میگن آخه یخ که موجود محسوب نمیشه ، میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است

    ---------------------------------------------------------------

    نکته زمخت و نه چندان ظريف : هیچ وقت به رسانه ها کاملا اعتماد نکنید ، میدونید چرا ؟ چون اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچل‌های چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و می‌خواهند یک هفته‌ای ویزای کانادا بگیرند و اگر تلویزیون داخلی را ببینید خلاصه خبرهای صدا و سیما این است : باور کنید اوضاع در همه جای دنیا از ایران بدتر است

    ---------------------------------------------------------------

    شوتيه عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا ميره ، نمیدونی تا کجا ميره

    ---------------------------------------------------------------

    پسره تو خواستگاری از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. پسره می گه: آهان فهمیدم ، اسمتون شلنگه

    ---------------------------------------------------------------

    از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من شامپو لازم ندارم از شیشه پاک کن استفاده می کنم!

    ---------------------------------------------------------------

    حکمتی برای فهيمان : يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم

    |+| نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390  |
     ملانصردین
    یکی از ملانصرالدین می پرسه چه جوری جنگ شروع می شه؟
    ملا بدون معطلی یکی می زنه توی گوش طرف و میگه اینجوری!

    ---------------------------

    روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.
    یكی گفت: "جناب ملا! شما كه دعوت نداشتی چرا آمدی؟"
    ملانصرالدین جواب داد: "اگر صاحب خانه تكلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم."

    ---------------------------

    ملانصرالدین به یكی از دوستانش گفت: خبر داری فلانی مرده؟
    دوستش گفت: "نه! علت مرگش چه بود؟"
    ملا گفت: "علت زنده بودن آن بیچاره معلوم نبود چه رسد به علت مرگش!"

    ---------------------------

    روزی یكی از همسایه‌ها خواست خر ملانصرالدین را امانت بگیرد. به همین خاطر به در خانه ملا رفت.
    ملانصرالدین گفت: "خیلی معذرت می‌خواهم خر ما در خانه نیست". از بخت بد همان موقع خر بنا كرد به عرعر كردن.
    همسایه گفت: "شما كه فرمودید خرتان خانه نیست؛ اما صدای عرعرش دارد گوش فلك را كر می‌كند."
    ملا عصبانی شد و گفت: "عجب آدم كج خیال و دیرباوری هستی. حرف من ریش سفید را قبول نداری ولی عرعر خر را قبول داری."

    ---------------------------

    روزی ملانصرالدین به دنبال جنازه‌ی یكی از ثروتمندان می‌رفت و با صدای بلند گریه می‌كرد. یكی به او دالداری داد و گفت: "این مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟"
    ملا جواب داد: "هیچ! علت گریه‌ی من هم همین است."

    ---------------------------

    روزی ملانصرالدین به عده‌ای رسید كه مشغول غذا خوردن بودند. رفت جلو و گفت "السلام یا طایفه‌ی بخیلان!"
    یكی از آن‌ها گفت: "این چه نسبتی است كه به ما می‌دهی؟ خدا گواه است كه هیچ‌ یك از ما بخیل نیست."
    ملانصرالدین گفت: "اگر خداوند این طور گواهی می‌دهد، از حرفی كه زدم توبه می‌كنم، و نشست سر سفره‌ی آن‌ها و شروع كرد به غذا خوردن."

    ---------------------------

    روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند : " و ما نوح را فرستادیم... " بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت : ملا معطلمون نکن.اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!!!

    ---------------------------

    زمون قدیم داروغه ها  برای جمع آوری خراج و مالیات حاکم الاغ ها را می گرفتند .
    یک روز  زمان خر بگیری ملا نصر الدین با عجله و شتابان وارد خونه ای شد.
    صاحبخونه گفت :چی شده؟ ملا گفت : بیرون دارن خر میگیرن
     صاحبخونه گفت: خر میگیرن چه ربطی به تو داره؟
    ملا گفت : مامورین آنچنان عجله داشتن که میترسیدم  اشتباها مرابه جای خر بگیرن.

    ---------------------------

    یک روز ملانصرالدین خرش را به سختی می زد و رهگذری از آنجا می گذشت و پرسید که چرا می زنی گفت ببخشید اگر می دانستم که با شما خویشاوندی دارد این کارو نمیکردم!

    ---------------------------

    زن ملا به عقل خود خیلی می نازید و همیشه پیش شوهرش از خود تعریف می كرد. روزی گفت: مردم راست گفته اند كه دارای عقل سالم و درستی هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمی بری به همین دلیل سالم مانده است!

    ---------------------------

    ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسی مزاحم استراحتش می شود، مگس را می گیرد و یك بالش را می كند. مگس كمی می پرد دوباره مگس را می گیرد و بال دیگرش را هم می كند. او می گوید: بپر ولی مگس نمی پرد. به خود می گوید: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنید گوش او كر می شود!

    ---------------------------

    شبی ملانصرالدین خواب دید كه كسی ۹ دینار به او می دهد، اما او اصرار می كند كه ۱۰ دینار بدهد كه عدد تمام باشد. در این وقت، از خواب بیدار شد و چیزی در دستش ندید. پشیمان شد و چشم هایش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دینار را بده، قبول دارم.»

    ---------------------------

    ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش. 

    |+| نوشته شده توسط حامد در جمعه پنجم فروردین 1390  |
     لب
    يه دفعه يه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگي ميمرده .... خلاصه هي ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميكشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلك راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما! ------------------------------------------- سه تا آباداني داشتن براي هم خالي مي‌بستند. اولي مي‌گه: من مثل حضرت علي هستم. با يه دست در خيبرو از جا مي‌كنم. دومي مي‌گه: اين كه چيزي نيست. من مثل حضرت عباسم. با يه ضربه شمشير 100 نفر رو مي‌كشم. سومي چيزي نمي‌گه و زل مي زنه به دريا و ساكت مي‌شينه. دوستاش ميگن: كا... چرا چيزي نمي‌گي؟ ميگه: تا حالا ديدي خدا حرف بزنه؟! ------------------------------------------------- يكي از اهالي جهنم مي ره دم در بهشت به يكي از بهشتي ها مي گه يه ليوان آب خنك به من بده. بهشتيه مي گه نمي دم. جهنميه مي گه باشه.... فردا تو هم مياي دم در جهنم آب جوش بگيري... ------------------------------------------------ تركه ميره توي مانور شركت مي كنه. از هواپيما مي پره پايين ولي چترش باز نمي شه. مي گه خدا رحم كرد مانوره! -------------------------------------------------- مردها 4 دسته هستند: 1.zz = زن ذليل 2.zh = زن هلاك 3.zsh = زن شهيد 4.zzz = زر ميزنن كه زن ذليل نيستن.
    |+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389  |
     نگاه
    غضنفر عينک دودی می زنه میره بيرون

    پسرشو می بينه محکم می زنه زير گوشش

    ميگه اين موقع شب بيرون چيکار می کردی ؟

    بچش ميگه بابا شب نيست عينکتو بردار

    غضنفر عينکشو بر می داره

    دوباره می زنه زير گوش پسرش !

    پسرش ميگه چرا می زنی ؟

    ميگه از ديشب تا حالا اينجا چیکار می کردی ؟

     



    یارو دم یه گربه رو گرفته بوده و می کشیده
    بهش می گن : گناه داره چرا دم گربه رو می کشی؟
    می گه  بابا من فقط دمش رو گرفتم … خودش می کشه

    —————————
    یارو میره ته استخر تا میاد بالا می گه : کاشی کاره عجب نفسی داشته !!!

    —————————

    غضنفر تو جاده داشته رانندگی می کرده ، یهو میبینه یه کامیون داره از روبروش میاد،
    میزنه رو ترمز میبینه ترمزش نمی گیره .

    رفیقشو صدا می کنه می گه : اصغر اصغر پاشو تصادفو ببین .
    —————————
    یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند
    شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه
    بعد زرافه بهش می گه : این همه مدت کجا بودی ؟
    مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست کنم


    |+| نوشته شده توسط حامد در جمعه نوزدهم آذر 1389  |
     کف کن

    ۱. خسيسه صد هزارتا صلوات نذر ميکنه. وقتی نذرش برآورده ميشه ميره ورزشگاه آزادی داد ميزنه : محمدياش صلوات!!

    ۲. یارو ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره! .....ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!....ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ ميگه: قربان شما، دست بوسن!...ميره سيگار فروشي میگه: آقا سيگار برگ دارين؟ خير.میگه: پس يك بسته كوبيده بدين!...ازش ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه!

    ۳. يك گروه از محققين انسان شناسي داشتن روي تفاوت مغز نژادهاي مختلف انسان تحقيق مي‌كردند، اول مغز يك آمريكاييه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اينا اينقدر با الكترونيك و كامپيوتر ور رفتن كه تو مغزشون پر شده از IC و مدارهاي الكترونيكي. خلاصه مي‌ترسن دست به يك چيزي بزنند خراب شه، زود مغز يارو رو مي‌بندند. بعد مغز يك ژاپنيه رو باز مي‌كنند، مي‌بينند اي بابا اين وضعش از آمريكاييه هم خراب تره و مغزش شده پر از مداراي نوري و چيزاي عجيب غريب، خلاصه مغز اين رو هم جرات نمي‌كنند دست بزنند. بعد جمجمه يك احمق رو باز مي‌كنند، مي‌بينند تو ش فقط يه دونه سيم ازين ور جمجه رفته اونور. باخودشون مي‌گن: خوب ما اينو قطع مي‌كنيم، اگه ديدیم خيلي ضايع شد، فوقش دوباره وصلش مي‌كنيم! خلاصه سيمه رو قطع مي‌كنند، يهو گوشاي یارو ميافته!

    ۴. زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نمي‌بيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشماتو درمي‌آرم!

    ۵. یک روز آقايی رو پلیس میگیره میگه : کارت ماشین ٬ بیمه ٬ گواهی .نامه يارو میگه چیکار کنم جمله بسازم .

    ۶. پیره زنه دندون نداشته میخواسته بره نازی آباد به تاکسیها میگفته نای نی نانای ني نای نای (( یعنی نازی آباد نگه دار ))

    ۷. اگه يه روز يه مگس رو سرت نشست سعي نكن بپرونيش ميدوني چرا؟ چون تو مهم شدي چون تو ( يه گوهي شدي)

    ۸.خــداونـــــد زميــن و اسمــان را افـريـد و گفت : چـه زيبـاست..... مــرد را آفـريـد و گفت : چـه زيبـاست...... و زن را افريـد و گفـت :........ اشکال نداره آرايش ميکنه.

    ۹.ابتدا خدا زمين را افريد...سپس استراحت کرد. بعد مرد را افريد...سپس استراحت کرد و بعد زن را افريد. انگاه ........نه خدا استراحت کرد نه زمين و نه مرد .

    ۱۰. مرد: قسم مي‌خوري كه منو به خاطر پولهايم دوست نداري؟ زن: هزارتومن بده تا قسم بخورم!

    ۱۱. یارو كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته:‌ سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، مي‌پرسه: ببخشيد قربان، مي‌تونم بپرسم داريد چيكار مي‌كنيد؟ يارو يقشو ميگيره، پرتش مي‌كنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!

    ۱۲. یه مگس دست میندازه دور گردن دوست دخترش میگه:میدونی عزیزم از گو بیشتر میخوامت!!!

    ۱۳. يکی جونش به لبش می رسه،تف می کنه ميميره..........

    ۱۴. يه يارو شراب ميخوره شنگول ميشه گرگه ميخورتش .

    ۱۵. احمقه داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته.  احمقه ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن!! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  احمقه ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشِه!!

    ۱۶. از يارو ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ يارو ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!!!

    ۱۷. یارو رفت دكتر گفت آقاي دكتر چند وقتيه كه دچار بي تفاوتي شده ام دكتر گفت يعني چي ، بيشتر توضيح بده يارو گفت يعني اينكه الان من شما رو .........حساب نميكنم!!!

    ۱۸. یارو  ميره حرم امام رضا، دخيل ميبنده و گريه زاري ميكنه و از امام رضا ميخواد كه تو قرعه كشي بانك ملي پرايد برنده شه! بيچاره هر چي دعا مي كنه اثر نمي كنه! يه ماه بعد بانك تجارت تبليغ ميكنه كه ميخواد يه بنز الگانس جايزه بده! باز یارو  ميره حرم و دخيل ميبنده و شروع ميكنه به گريه زاري! كه يهو امام رضا مياد بخوابش و بهش ميگه: احمق اول برو يه حساب تو بانك باز كن بعد بيا دعا كن!

    ۱۹. يارو داشت اظهار نظر مي‌كرد: اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف مي‌كنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره. يكي گفت: بوف كور كه مال صادق هدايته! یارو  گفت: ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته!؟

    ۲۰. يه عشق‌لاتي با رفيقش ميرن جاده چالوس. بعد از مدتي رفيق يارو مي‌خوابه. يارو عشق لاتيه، همينجور كه رانندگي مي‌كرده يهو مي‌زنه روي ترمز و مي‌بينه: اي دل غافل، ترمز بي ترمز...! خلاصه هر كاري كه مي‌كنه مي‌بينه نميتونه ماشينو نگه داره. سرشو كه بلند مي‌كنه مي‌بينه يه تريلي هم از روبرو پيچيد و داره مياد... ميزنه رو پاي رفيقش و ميگه: «اصغر... پاشو تصادفو حال كن...!»

    ۲۱. ماشين یه یارو رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو یارو داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ یارو ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم!!!

    ۲۲. از یه یارو ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!

    ۲۳. تو يه شهری حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركيو تو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!!!

    ۲۴. يه روز خوب بهار نداری آروم قرار... يه روز خوب بهار من شاغلم تو بيکار... يه روز خوب بهار پياده ای من سوار... يه روز خوب بهار نه شام داريد نه ناهار... يه روز خوب بهار کوفت بخور و زهرمار... يه روز خوب بهار ميکنی از من فرار... يه روز خوب بهار دارم باهات هزار کار... يه روز خوب بهار باقالی دارم،خر بيار... يه روز خوب بهار می کشمت من به دار... يه روز خوب بهار ...((باقيشو خودت حدس بزن!!!)))

    ۲۵. يه بار يه ماره روسری سرش می کنه ميگه من کبرام ...

    ۲۶.آقا يه يارو ميره حج. بعد ميره رمی جمرات شروع ميکنه به سنگ انداختن که سنگش تموم ميشه . بعد بقيشو فحش ميده.

    ۲۷. يه روز به يه نفر ميگن تا حالا بهت آقا گفتن؟ميگه آره.يدفه که رفته بودم جمکرون، وقتی خيلی تو دستشويی موندم يه نفر هی لقد می زد به در و می گفت: هی گند آقا زود بيا بيرون ترکيدم..........

    ۲۸. سه نفر که از اهالی همون شهری بودند که معروفند به خسيسی با هم ميرند استخر و قرار می گذارند هر کی زودتر سرش رو از آب درآورد بقيه رو ساندويج بده............بعد از گذشت چند دقيقه هر سه در آب خفه شدند.

    ۲۹. يارو سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ يارو ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه!

    ۳۰. يك زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق…بي‌شعور…عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!!!

    ۳۱. باباي يارو ميميره، مجلس ختمش رفيقاي تركه همه ميان بهش تسليت ميگن. يارو خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين… ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!!! بوده!!

    ۳۲. بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!!!

    ۳۳. يارو بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت

    ۳۴. عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه. خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! جناب عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت!! بابا خوب منم توپم... ديگه نميام كاسه كوزه مردم رو بهم بزنم كه!!!

    ۳۵. تمساحه ميره گدايي،‌ ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!!!

    |+| نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه چهارم آذر 1389  |
     
    بسیجی میخواست عروسک بخره به صاحب مغازه میگه ببخشید آقا قیمت این خواهرمون چنده؟

    ---------------------------

    یک روز بامشاد میره جلوی مدرسه دخترونه!
    می گه: واییییییییییی چقدر عیال؟

    --------------------------

    غضنفر داشت آب جوش میریخته توی باغچه! بهش میگن: چرا آب جوش میریزی تو باغچه؟؟ میگه: آخه چای كاشتم

    --------------------------

    ای کسانی که مخفیانه چت می کنید و لامپ آیدی خود را خاموش می کنید بدانید که روزی رسوا خواهید شد

    آیه 165 سوره یاهو

    --------------------------

    بچه مثبته داشت گریه می کرد. باباش پرسید چی شده؟ گفت: عاشق شدم! باباش گفت حالا عاشق کی هستی؟ گفت: هر کسی که شما صلاح بدونی!

    --------------------------

    به غضنفر می گن بیا اینجا به انگلیسی چی می شه ؟
    میگه : کام هیر.
    میگن حالا برو اونجا به انگلیسی چی میشه ؟
    میگه: میرم اونجا میگم کام هیر. . . !!!!

    --------------------------

    به حاجیه میگن سفر حج چطور بود؟ میگه خیابوناش تمیز ، برجاش بلند ، ماشیناش آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم!!!

    --------------------------

    از غضنفر می‌پرسن: شما كجای تهران می‌شینید؟ می‌گه: هرجا كه خسته شم!...

    --------------------------

    به غضنفر میگن کدوم حیوان همه آدم هارو میشناسه؟ میگه گوسفند میگن چرا؟ میگه آخه هرکیو میبینه میگه باااااااه

    --------------------------

    یك شب تلویزیون  فیلم سینمایی خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلویزیون رو خاموش میكنند، میرن میخوابن!

    --------------------------

    غضنفر ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه دوستش بهش میگه سحر صدات كنم؟؟ یارو می گه نه همون غضنفر صدام كنی بهتره

    --------------------------

    به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, ماه رمضان تا پایان مهرماه تمدید گردید

    --------------------------

    یه روز یکی میره رستوران میپرسه بندری دارید میگه اره میگه بذار صداشو هم زیاد كن

    |+| نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389  |
     007
    کلمه مادر و زن، هر دو کلمه مقدسی هستند ، ولی پناه بر خدا اگر ای دو کلمه یکجا تلفظ شوند!

    ----------------------------------

    به گلنار میگن چرا خدا اول مرد رو آفرید، بعد زن ‌رو؟ میگه شما هم اگه بخواهید چیزی بنویسید اول چکنویس میکنید بعد پاکنویس!

    ---------------------------------

    غضنفر دفتر ازدواج میزنه تبلیغ میکنه:

    با هر ازدواج دائم یک ازدواج موقت هدیه بگیرید

    --------------------------------

    روانشناسان ثابت کردند که مهمترین عامل طلاق ,ازدواج است!

    -------------------------------

    اولی: روز تولد زنت چه هدیه ای بهش دادی؟

    دومی: گردنبند الماس.

    اولی: یک چیز می خریدی که به درد خودت هم می خورد. مثلاً موتور …

    دومی: شوخی می کنی، مگه موتور مصنوعی هم میشه پیدا کرد؟

    ------------------------------

    - عزیزم، سال نو نزدیکس، چه هدیه یی برایت بخرم؟
    - آخ، عزیزم، تشکر، نمی دونم چی انتخاب کنم…
    - خوب، پس یک سال وقت می دهم تا فکر خوب خوب کنی…

    ------------------------------

    همسر یک تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
    شوهرش میگه: غصه نخور عزیزم، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
    زنه میگه: خوب همین عصبی ام میکنه دیگه

    -------------------------------

    زن و شوهری داشتن با هم دعوا میکردند، شوهر میگه: من فقط به خاطر اینکه بابات پولدار بود باهات ازدواج کردم.
    زنه میگه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟

    -------------------------------

    یکی دوستش رو تو خیابون با صورت کبود، پای لنگ و گلوی زخم و زیلی میبینه! با نگرانی بهش میگه: چی شده پسر؟ چه اتفاقی برات افتاده؟ بیا ببرمت خونه اتون.

    دوستش میگه: لازم نکرده، تازه دارم از اونجا میام!

    -------------------------------

    در سال اول ازدواج، مرد حرف مى زند و زن گوش مى کند.
    در سال دوم، زن حرف مى زند و مرد گوش مى کند.
    از سال سوم به بعد، هر دو حرف مى زنند و همسایه ها گوش مى کنن

    --------------------------------

    گفت مردی به همسرش روزی
    من بمیرم چگونه خواهی زیست؟
    گفت: از چند و چون آن بگذر
    تو بمیری برای من کافیست!

    -------------------------------

    مهمان: آقا تشریف دارند؟
    مستخدم: نخیر، رفته‌اند مسافرت.
    مهمان: برای تفریح؟
    مستخدم: نخیر، با خانم رفته‌اند!!

    -------------------------------

    مرد: وقتى من مُردم، هیچ مرد دیگه ای مثل من پیدا نخواهى کرد.
    زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو بازم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت!؟

    -------------------------------

    زن از شوهرش می‌پرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟
    مرد میگه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف كنم؟

    ------------------------------

    یارو تو پارک به نامزدش میگه: عزیزم اگه این درخت كاج زبون داشت الان به ما چی میگفت؟
    نامزدش میگه اگه زبون داشت میگفت كره خر من زردآلوام نه كاج! ...

    -----------------------------

    پدری به دخترش میگه: دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکرهایت رو بکن.
    دختر گریه کنان میگه: ولی من می خواهم پیش مامانم باشم.
    پدر: خوب، اونم با خودت ببر عزیزم

    ----------------------------

    دو تا خانم داشتن صحبت می کردند، اولی میگه: تو چرا از شوهرت طلاق گرفتی؟

    دومی میگه: آخه من بهش گفتم 30،000 تومان بده برم آرایشگاه خودم خوشگل کنم، اون 300،000 تومان بهم داد!

    ----------------------------

    دو تا دختر داشتند با هم صبحت می كردند. دختر اولی: تو چرا اینقدر به نامزدت علاقه  نشون میدی؟ دختر دومی: می‌دونی، آخه اون پولداره، ... مهربونه، ... پولداره، ... جوونه، ...  پولداره، ... قد بلنده، ... پولداره !!!

    ----------------------------

    مردی تصمیم گرفت همه گرفتاری هایش را به دریا بسپارد! اما هر کاری کرد زنش سوار قایق نشد!!!

    ----------------------------

    بچه از باباش می پرسه:
    بابا! تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی می کنند یا با هم هستن؟
    باباهه می گه:
    بچه جون! اگه زنها با شوهراشون یک جا باشن که اونجا دیگه بهشت نمی شه!

    ----------------------------

    مشتری: این كت چنده؟
    فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
    مشتری: وای! اون یكی چنده؟
    فروشنده: وای وای!!

    ----------------------------

    اولی: ما یه رئیس داریم كه بسیار مسلط هست. اون می‏تونه یك ساعت در مورد یك موضوع صحبت كنه.
    دومی: این كه چیزی نیست، ما یه رئیس داریم كه شیش ساعت سخنرانی می‏كنه، بدون اینكه موضوعی وجود داشته باشه.

    -----------------------------

    رئیس باهوش + کارمند باهوش = سود

    رئیس باهوش + کارمند خنگ = تولید

    رئیس خنگ + کارمند باهوش = پیشرفت و ترقی

    رئیس خنگ + کارمند خنگ = وقت اضافه در سر کار

    ----------------------------

    یه مرد احمق به یه زن میگه ساکت باش اما یک مرد دانا به یه زن میگه نمی دونی وقتی لبهات بسته اند چقدر خوشکل میشی

    ----------------------------

    دکتره نبض بیمار را گرفت و گفت: نمی‌دانم مریض مرده یا ساعت من خوابیده!

    ----------------------------

    به یارو میگن آرزوت چیه ؟ میگه: آرزوم اینه دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم!!!!

    ---------------------------

    اولی: دکتر بهم گفته موقع کار کردن سیگار نکشم.
    دومی: خوب شد، پس حالا دیگه سیگار نمی کشی.
    اولی: نه حالا دیگه کار نمیکنم

    ---------------------------

    رئیس بیمارستان از دکتره میپرسه: خوب عمل چطور بود؟
    دکتره میگه: اوه، مگه اونو برای کالبد شکافی نیاورده بودند!؟

    ---------------------------

    اولی: من یك پسر دارم كه هر روز بیشتر شبیه من می شود؟
    دومی: اگر وقت داری ببر دكتر تا جلوی این بیماری را بگیرد!

    --------------------------

    میدونی سردره مطب جراحی پلاستیک چی نوشته؟
    نوشته لولو تحویل میگیریم هلو تحویل میدهیم!

    --------------------------

    به غضنفر می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟ غضنفر می گه: خسته نباشید

    ---------------------------

    از یارو می پرسن خواهرت دختر زائیده یا پسر؟
    میگه به من اطلاع ندادن, هنوز نمیدونم دایی شدم یا خاله

    ---------------------------

    یارو رو داشتن میبردن اتاق عمل. ازش میپرسن:همراه داری؟ میگه: اره دارم خاموشش کردم!!!

    ---------------------------

    یارو تو کوپه قطار به سمت مشهد میرفته به نفر روبرویی میگه: به سلامتی از مشهد بر میگردید!

    --------------------------

    یه بابایی پسرشو میبره ازمایش كنه تا ببینه دیوونه است یا نه! دكتر به پسره میگه برو با این آبكش آب بیار پدرش میگه این خستس بزار خودم برم بیارم!

    --------------------------

    هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز غضنفر!
    ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟
    میگه : مال بابام که نیست بدرک بذار سقوط کنه

    --------------------------

    میخه میفته تو آب زنگ می زنه در میره!

    --------------------------

    قاضی: اگر جواب ندی پدرت را در می آوریم.
    متحم:خدا پدرتو بیامورزه! پدر من سالهاست كه در زندان است!

    --------------------------

    به  غضنفر میگن :‌ راسته شما به خر میگین داداش! غضنفر می زنه شونه طرف میگه: آره داداش

    --------------------------

    غصنفر به گارسون میگه : عرق داری!  گارسون آروم میگه آره! غضنفر میگه: پس كاپشن تنت كن سرما نخوری!!!

    --------------------------

    نیروی انتظامی میریزه خونه بنده خدا. یارو  با منقل می‌پره تو استخر و داد میزنه: از اینجا به بعدش به شما ربطی نداره، به نیروی دریایی ربط داره!

    --------------------------

    گدایی زنگ خونه یه پیرزنه رو می زنه!
    پیر زن میگه : باز اومدی گدایی؟
    گدا هم جواب می ده : پس توقع داشتی بیایم خواستگاری!

    ---------------------------

    غضنفر میره حج نه نماز می خوند ، نه طواف می كرد و نه . . .
    ازش می پرسند : تو چرا هیچ کاری نمی کنی ؟
    میگه : به ما گفتند همه چیز با كاروانه ! 


    |+| نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه هفدهم آبان 1386  |
     
     
    بالا